دیگر نمی توانم این وضعیت را تحمل کنم. دیشب جلوی یک خانه پارک کردم و توی ماشین خوابیدم. چند دقیقه بعد ماموران کلانتری گلشهر آمدند و مرا به عنوان مظنون به سرقت های شبانه دستگیر کردند اما موضوع چیز دیگری است.
دو سال از ازدواجم می گذرد. حدود ١٠ ماه بعد از ازدواجمان ، خواهر همسرم از شوهرش طلاق گرفت. حرف از خیانت بود و این شکست عاطفی، زندگی مرا هم به آتش کشاند.
شریک زندگی ام تحت تاثیر حرف های خواهرش به من بدبین شده بود. او فقط می خواست حق و حقوقش را از من بگیرد. هر چه پول دستش می دادم هم ولخرجی می کرد و می گفت نباید شلوار این مردها دو تا بشود. چهار چشمی مرا زیر نظر داشت و از دست این کارهایش عذاب می کشیدم. آپارتمان کوچکی را که خریده بودیم، به نامش سند زدم تا آرامش پیدا کند. می گفت تو حتما خطایی کرده ای و عذاب وجدان داری که چنین کاری می کنی و ….
مشکل دیگرم این بود که نمی توانستم با خانواده ام درد دل کنم. تا می خواستم حرفی بزنم پدر و مادرم می گفتند خودت انتخاب کرده ای و باید بسازی و بسوزی.
از دست این زن و رفتارهای عذاب آور فراری شدم. حدود یک هفته است که شب ها توی ماشین می خوابم. ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا ندوشن
تاريخ: شنبه
21 اسفند
1395 ساعت: 9:03