به گزارش تیتر امروز ٬
دست ِچپی نصفه شبی زنگ زد که «این همسایه دست راستی بچه اش را فرستاده درِ خانه که گازانبر دارید؟ به بچه گفتم برو به بابات بگو که همسایه عذرخواهی کرد گفت نداریم، اما چنددقیقه بعد برگشت که بابا گفته می شود کمی بیشتر بگردید، شاید تو انباری، جایی گذاشته باشید. لطف کنید بیشتر بگردید. این دفعه با صدای بلندتری جواب دادم تا بلکه بابای بچه بشنود. گفتم نیازی به گشتن نیست. چون اصلا نداریم.
وقتی وسیله ای را نداریم چرا باید دنبالش بگردیم؟ بچه رفت و چنددقیقه بعد برگشت که بابا گفته وسیله ای به این ضروری ای چرا در خانه شما پیدا نمی شود؟ همه این وسیله را دارند. باز با صدای بلند گفتم آخر بچه جان این وسیله شاید برای بابای تو ضروری باشد، اما برای ما نیست. اصلا به آن احتیاجی نداریم. بچه دلخور رفت و چنددقیقه بعد برگشت.
گفت بابا می گوید شما حتما دارید، اما نمی خواهید آن را قرض بدهید. بعد اسکناسی را که در مشت کوچکش بود سمت من گرفت و گفت این هم پولش. حالا می شود گازانبر را بدهید؟ دستی بر سرش کشیدم و گفتم بچه جان این پول برای خودت، برو به بابات بگو اگر گازانبر داشتم که می دادم. باور ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا ندوشن
تاريخ: چهارشنبه
13 ارديبهشت
1396 ساعت: 12:51