«فقط ۲۸ روز فرصت دارم تا پول دیه را جور کنم. اگر نتوانم، اعدامم می کنند» امیر این را می گوید و سکوت می کند. آنقدر سنگین که همهمه سایر زندانیان از آن سوی تلفن شنیده می شود. او ۳۵ ساله است.
پیش از این یک بار تا پای چوبه دار رفته است. یعنی یک بار، قبل از این که واقعا اعدامش کنند، مُرده. می گوید: «دیوارهای انفرادی بوی مرگ می دهد. چند ساعت قبل از اجرای حکم، گلویم خشک شده بود و نمی توانستم چیزی بخورم. هوا خیلی سرد بود. برف می آمد. با خودم گفتم حتما اگر اعدامم کنند، جسدم را در خاک سرد می گذارند. چطور تحمل کنم؟ فشار طناب دار را دور گردنم احساس می کردم و مرگ در محوطه زندان Prison انتظارم را می کشید تا این که مامور، چفت در آهنی انفرادی را کنار زد، داخل آمد و سلانه سلانه مرا تا نزدیک محوطه اعدام execution برد.»
دانه های برف، حالا بیشتر شده بود. باد، سرد می وزید. دستبند و پابند یخ کرده بود. دو مامور در دو طرف امیر ایستاده و منتظر دستور بودند تا وارد محوطه اعدام شوند. امیر در گذشته فرو رفته بود «اگر به همسرم شک نمی کردم، اگر من تا آخرین لحظه، کار را به پلیس Police واگذار کرده بودم، اگر آن ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا ندوشن
تاريخ: جمعه
1 ارديبهشت
1396 ساعت: 14:50